کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد شیرازی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن     قالب شعر : غزل    

از غربتت، چشمان ما را اختیاری نیست            بر روی قبرِ خاکی‌ات، سنگِ مزاری نیست

کـاشـانـه‌ام آبـاد بـاشد، قـبـر تو خاکی؟!            جانم به قربانت مرا دیگر قراری نیست


با این همه شاگرد، ماندم از چه در کوچه            در شام فتنه، عاشقی و جان نثاری نیست

اشـرار یثـرب، نـاسـزا و هـیزم و آتـش            این رسم، رسم بردنِ پرهیزکاری نیست

در هست، آتش هست، اما میخِ بر دَر نه            ضرب لگد نه، هول دادن نه، فشاری نیست

غصه نخور، این دود می‌خوابد، خدا را شکر            پشتِ دَر این خـانه یـار بـارداری نیست

روی سفیدت از چه رو این‌قدر گشته سرخ؟            برخیز ما را طاقت این داغِ کاری نیست

افتاده‌ای بر خاک کوچه، بهتر از صحراست            حداقل در معبرت، تیـزیِ خاری نیست

خاکی شده پیـشانی‌ات اما به رخـسارت            از ضربِ سنگی تیز، خونِ تازه جاری نیست

عـمـامـه‌ات افــتـاده از روی سـرت امـا            دورت برای غارتت، داد و هواری نیست

روی زمین آرام و راحت حمدِ حق را گو            بالاسرت، در انتظارت نیزه‌داری نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ البته این موضوع بدان معنا نیست که ربیع و فرزندش در حق امام جفا نکرده اند، بلکه بطور قطع بخاطر منافع دنیایی خویش تن به دستور منصور داده و در حق امام ظلم نموه اند ؛  وارد شدن به خانه حضرت و بردن امام علیه السلام بدون عبا وا عمامه توهین و جسارتی بزرگ به امام و عملی نابخشودنی است لیکن اعمال گفته شده در بالا را که معمولا در بعضی اشعار می آید انجام نداده اند؛  جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

اشـرار یثـرب، نـاسـزا و هـیزم و آتـش            این رسم، رسم بردنِ پرهیزکاری نیست

شیخ و بزرگ شهر را وقتی که می‌افتد            ضربه زدن با تـازیانه افـتخـاری نیست

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

روی سفیدت از چه رو این‌قدر سرخ است؟            برخیز ما را طاقت این داغِ کاری نیست

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : علی اصغر یزدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

دیـنِ خـدا را عـده‌ای در دام می‌بـردنـد            تحریفِ خود را در دِلِ اسلام می‌بردند

با دیدنِ ریشِ سفـیدش دشمنان ای‌کاش            حـداقــل او را کــمــی آرام مـی‌بـردنـد


امامۀ صـدق خـدا روی تنـش باز است            شاید شـهـید عـشق را احـرام می‌بردند

وقتی رئیس مذهب شیعـه‌ست یعنی که            پخـته‌ترین را جـاهـلانی خـام می‌بردند

داغی که افتاده به قلب شیعیان این‌ست            تـطهـیـر را با گـفـتن دشـنـام می‌بـردند

وقتی که فکر حاکمان شهر مسموم‌ست            یعنی‌که مذهب را سوی اعدام می‌بردند

با حـبّـه‌ای انـگـور زهـرآلـود عـالـم را            آنان به سمت غـربت فـرجـام می‌بردند

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : مجید تال نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

به تعلیم بشر مولای مکتب هر زمان برخاست            به تائیدش خدا فرمود برپا پس جهان برخاست

شگفت‌انگیز توحید مفضل شعله‌ور می‌شد            که وقت خواندنش دود از سر افلاکیان برخاست


میان شیعیان با او حکومت فتنه می‌انداخت            تقیه نشر پیدا کرد و فتنه از میان برخاست

و مفتاح الحقیقه قفل‌های بسته را وا کرد            و مصباح الشریعه نور شد تا آسمان برخاست

چنان مور و ملخ عرفان کاذب رخنه در دین کرد            که صادق با لوای حق به جنگ غالیان برخاست

کسی که کربلا را در قیام علم او آموخت            در این مکتب همیشه سربلند از امتحان برخاست

زُراره؛ حمیری؛ جابر؛ امینی؛ مجلسی؛ طوسی            تبار دوستان در اصل از این دودمان برخاست

غبار قبر حیدر را نخستین بار او بوسید            پس از آن بوسه، در شهر نجف آن آستان برخاست

چو هارون در تنور امتحانش می‌توان افتاد            ولی از سفره مهرش چگونه می‌توان برخاست

پسر یک بار دیگر ارث غربت برد از مادر            دوباره در مدینه آتشی از آشیان برخاست

میان کـوچه یاد غـربت جدش عـلی افتاد            بمیرم من که از جانش نوای الامان برخاست

دل اولاد او خون شد که او در کاخ حمرا رفت            همینجا بود که آه از نهاد روضه‌خوان برخاست

گمانم روضۀ شیخ الائـمه این سخن باشد            کجا در مجلس منصور چوب خیزران برخاست

امان از مجلس شام و امان از خاطرات تلخ            که طفلی بر زمین افتاد هرجا ساربان برخاست

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت با روایات معتبر و انطباق با روایت معتبر تغییر داده شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ البته این موضوع بدان معنا نیست که ربیع و فرزندش در حق امام جفا نکرده اند، بلکه بطور قطع بخاطر منافع دنیایی خویش تن به دستور منصور داده و در حق امام ظلم نموه اند؛  وارد شدن به خانه حضرت و بردن امام علیه السلام بدون عبا وا عمامه توهین و جسارتی بزرگ به امام و عملی نابخشودنی است لیکن اعمال گفته شده در بالا را که معمولا در بعضی اشعار می آید انجام نداده اند؛  جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

میان کوچه می‌افتاد و هی می‌گفت وااُماه            بمیرم من که از جانش نوای الامان برخاست

مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام

شاعر : مجتبی خرسندی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

از بس که چون آبا و اجدادت کریمی            در کشورم معـروف به عبدالعـظیـمی

تهـران کـنـار تـو صـفـایی تـازه دارد            شکـر خـدا که در دل ایـران مـقـیـمی


سخت است داغ دوری اما باز هم شکر            چـون کـربـلای مـردم مـا از قـدیـمـی

شب‌هـای جـمعـه با دم؛ یا ربِّ یا رب            در حـال خوب زائـران خود سهـیـمی

حـال و هـوای شهـر بهـتر می‌شـود تا            از جـانب کـوی تـو مـی‌آیـد نـسـیـمـی

ای صحـن‌های مـرقـدت عـلامه‌پرور            غار حـرا هستی تو یا طـور کـلیـمی؟

گاهی برایت شکوه می‌آریم، چون که            با هر دل غـم‌دیـده‌ای هـستی صمیمی

هـرچـند جـد اطـهـر تو بی‌حـرم مـاند            اما خـدا را شکر تو صاحب حـریـمی

: امتیاز

غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن

شاعر : علی مهدوی نسب نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هـستـیـم ما گـدای امـامـان بی‌حـرم            پـایـنـده از دعـای امـامـان بی‌حـرم

شـوق کـبـوتر دل ما شـیـعـیان شده            پـرواز در هـوای امـامـان بی‌حـرم


شکر خدا که روزیِ خود را گرفته‌ایم            از سـفـرۀ عـطـای امامـان بی‌حـرم

پُـر می‌شود ز هـیـزم دوزخ مسلـماً            قلبی که نیست جای امامان بی‌حرم

ما از حساب روز قیامت رها شویم            بـا یک نـخ عـبـای امامـان بی‌حـرم

شد منصب حقیقی هر شیعه نوکر و            گـریـه‌کـنِ عـزای امـامـان بی‌حـرم

اینان شهید کینه و زهـر جـفـا شدند            جـان‌هـای ما فـدای امامـان بی‌حرم

در زندگی غریب و پس از مرگ هم غریب            کم نیست غُصّههای امامان بی‌حرم

نه سایبان، نه صحن و سرا و نه خادمی            غـم گـشـته آشـنـای امامـان بی‌حرم

دل‌های ما به کوری آل سعود پست            شد صحن با صفای امامان بی‌حرم

گویا خـراب شد حرم با صفـایـشان            تا دل شـود سـرای امـامان بی‌ حرم

ایوان طلا و صحن و ضریحی میان قلب            شد سـاخـتـه بـرای امـامـان بی‌حرم

: امتیاز

ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام و روضۀ امام مجتبی

شاعر : حسین ایمانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل قالب شعر : غزل

ندارد روضه‌خوانی در جَـوارش            نـبـاشـد سـایـه‌بـانـی بـر مـزارش

بقـیعش خـلـوت است امّا نشـسـته            زنـی بـا چـادری خـاکی کـنارش


عجب آهـی بـه لـب دارد بـمـیـرم            سراسـر روضه باشد روزگارش

هــنــوز اِنـگــار دارد ردِّ پــایــی            بـه رویِ چــادرِ غـرقِ غــبـارش

به سیـنه می‌زند در صحنِ خاکی            بــه یــــادِ راز دارِ بــی‌قــــرارش

بـه زیـرِ مـعـجـرِ خـاکـی گـمـانـم            که باشد لَخته‌خون بر گوشوارَش

دعـایِ نـدبـه می‌خـوانـد کـنـارِ...            مــزارِ خــاکـیِ شــب‌زنــده‌دارش

: امتیاز
نقد و بررسی

موضوع همراهی امام مجتبی با حضرت زهرا در جریان جسارت عمر به حضرت در منابع معتبر نیامده است لذا بهتر است بیت زیر خوانده نشود، موضوع همراهی امام حسن در فاجعه جسارت عمر به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و بازپس گیری قبالۀ فدک در هیچ یک از منابع معتبر ما نیامده است؛ در این خصوص دو روایت وجود دارد اولین روایت که تمامی منابع دسته اول تاریخی آن را مطرح کرده‌اند جسارت عمر در جلوگیری از اعطای قبالۀ فدک در همان مجلس و نزد ابوبکر است و دومین روایت که شیخ مفید در کتاب الأختصاص آن را مطرح میکند جسارت عمر در کوچه و در هنگام بازگشت حضرت به خانه است که در این روایت هم هیچ اشاره‌ای به همراهی امام مجتبی با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نشده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

میانِ کوچه وقتی که زمین خورد            عـصـا شـد شـانـۀ طـفـلِ نَـزارَش

ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دستی رسید و جـنّتِ ما را خراب کرد            آن آسـتــانِ دفـعِ بــلا را خــراب کـرد

لعنت بر آن کسی که برافراشت کینه را            لعنت بر آنکه حالِ خـدا را خراب کرد


یک‌بار، اصلِ آیـهٔ تـطـهـیر را نخـواند            آلوده بود و صحن و سرا را خراب کرد

کعـبه دلـش شکـست همین‌که قـبـیله‌ای            قـبـرِ چـهـار؛ قـبـلـه‌نـما را خراب کرد

وهــابـیـت ادامــهٔ راهِ ســقــیــفــه بــود            وقتی بقـیعِ غـرقِ صفـا را خراب کرد

غصبِ فدک نـتیـجهٔ آن می‌شود هـمین            غصبِ فـدک بنـایِ وفـا را خراب کرد

غصبِ فدک به روزِ دهم، هم نکرد رحم            انداخت نیزه! خاطره‌ها را خراب کرد

پیـش پدر چند قـدم راه رفت و رفت...            چشم حسود، حال و هوا را خراب کرد

غصبِ فدک به نام علی کینه داشت! پس            سر را شکست و لحنِ صدا را خراب کرد

تیری که عمقِ حنجرِ شه‌زاده را شکافت            حـالِ اذانِ کـرب و بـلا را خراب کرد

غـصـبِ فـدک رسید به گـودالِ قـتلگاه            خنجـر کشید و نظمِ قـفا را خراب کرد

: امتیاز

ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام

شاعر : ناصر شهریاری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بایـد بگـویم از غـم هـجـران این حرم            از غـربت مـسـافـر گـریـان این حـرم

باید بگـویم از غـم جـانـکـاه این دیـار            از جان رفـته؛ از دل جـانان این حرم


باید بسوزم از دل و از جان به اشک و آه            با داغ غـربت و دل ویـران این حـرم

چشم حسودِ دشمن دون عاقبت گرفت            با دست فتنه‌های خودش جان این حرم

اما دلـم هـمیـشه به آیـنده روشن است            می‌بـینم عاقبت سر و سامان این حرم

می‌بـینم عـاقـبت که شده نقـش قـاب‌ها            آئـیــنـۀ ضـریـح خـراسـان ایـن حــرم

این خاک بی‌حرم، حرمی ناب می‌شود            روشن شود چـراغ شـبـستان این حرم

خـواهد شـنـید گـوش تـمـامی خاکـیان            از این دیار ذکـر حسن جان این حرم

حک می‌شود دوباره به کوری دشمنان            بـر آســتـانـه نـام امـامــان ایـن حــرم

آخر به دست شیعه حرم می‌شود بهشت            گـل می‌کـند دوبـاره گـلستان این حرم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

چشم حسود و شور زمان عاقبت گرفت            با دست فتنه‌های خودش جان این حرم

ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام

شاعر : محمدحسین مهدی‌ پناه نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

چشمم همين كه گشت خوش‌اقبال، گريه كرد            ياد بـقـيع كرد و به هر حـال گريه كرد

همراه چار قـبلۀ حاجـات اشک ریخت            هـم‌پـاى چـار كـعـبـۀ آمـال گـريه كـرد


يک‌باره چار كوه كجا بر زمين نشست؟            هفت آسمان به هـشتم شـوّال گريه كرد

در كوچه، مادرى به زمين خورد و مجتبى            با يادِ آن شـكـسته پـر و بـال گريه كرد

با يـاد نـيـنـوا چه به سـجّـاد مى‌گـذشت            بعد از پدر، قريبِ چهل سال گريه كرد

با داغ باقـر و غـم صادق دلـم شكـست            حتّى به روی شانۀ من، شال گريه كرد

بعـد از مـديـنـه، نـوبت كـربـبـلا رسـيد            آنجا كه تل به سر زد و گودال گريه كرد

: امتیاز

غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن

شاعر : علی بیرقدار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از جـنّت الـبـقـیع عـنـایت به ما کـنـنـد            "آنان که خاک را به نظر کـیمیا کنند"

بعد از حـدود یک سَده از غربت بقیع            ای کاش درد بی‌حـرمـی را دوا کـنـند


ای‌کاش گنبدی روی این چار باغ نور            چون گـنـبـد حـریـمِ خـراسان بـنا کـنند

باید به دست فرشچیان طرحی از ضریح            همچون ضریح کرببلا دست و پا کنند

جا دارد اینکه مثل نجف این حریم را            صاحبْ مناره، صاحبِ ایوان طلا کنند

باب الکریم، رکن اساسی‌ست در حرم            بـایـد دری بـرای گـدایـان جــدا کـنـنـد

اینجا عزیز می‌شود آن‌کس که زائرست            حاجت نگـفـته حـاجت او را روا کنند

ای‌کاش بعـد این‌همه دوری و انتـظـار            فـکـری برای مـرقـد خـیـرالنـسا کـنند

ای‌کاش بهـر سـاخـتن صحـن مجـتـبی            مـا را بـرای کـارگـری‌اش سـوا کـنـند

آنـان‌که رزق داده به عـالـم نگـاهـشان            "آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند؟"

: امتیاز

غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن

شاعر : علیرضا بیاتانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای با چهار حجّت حق همنشین، بقیع!            تو! ای بهشتِ خاکیِ روی زمین، بقیع!

گـاهی زیـارتی به نیـابت ز عـاشـقـان            این اشتـیاق و حسرت ما را ببین بقیع


زائر، ضریح، گنبد و گلدسته، سنگ‌فرش            تـقـدیر تو نـوشته شده این‌چـنین، بقیع!

روزی طوافْ دورِ ضریح تو می‌شود            آری! قسم به عصر، به زیتون، به تین؛ بقیع!

گـفتم بهـشت چـیست خـدایا؟ ندا رسید            جـایی‌ست بی‌نـظـیر؛ شبـیه همین بقیع

آل سـعـود رو به زوال است بی‌گـمان            از بـرکـت ائـمّـۀ مدفـون در این بقـیع

مائیم و فتح شبه جزیره که دور نیست            آل سـعـود و این نـفـسِ آخـرین؛ بقـیع!

: امتیاز

ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام

شاعر : سید روح الله مؤید نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بـقـیـع بُــقـعـه نـدارد، ولـی بـقــا دارد            ضریح و صحن ندارد، ولی صفا دارد

برای گـنبد و گـل دسته که نیامده است            گــدا بـه خـانـۀ اربــاب الــتــجــا دارد


کـنـار صحـن و سـرای پـیـمـبر اکـرم            خـرابـه بـودن آن آسـتـان "چـرا" دارد

جبین بسای به خاک درش که این درگاه            به قـدر چـشـم هـمه خـلـق تـوتـیا دارد

به جبرئیل کند فخر از سعادت خویش            کـبـوتـری که در آنجـا بـرو بـیـا دارد

کجا رواست که قبرش غریب و ساده شود            کـسـی که در هـمـه تـاریخ آشـنـا دارد

بقیع و غربت آن را چه خوب می‌فهمد            دلـی که اُنـس به گُـل‌دسـتۀ رضا دارد

به خـط خـون به سر کـوچۀ بنی هاشم            نوشته‌اند‌ که: یک دست هم صدا دارد

به خـاک‌بـوسی آن آسـتـان مرا بـبـرید            که این گـلـوی رمق دیده عقـده‌ها دارد

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : عالیه رجبی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

بـین کُـفـار شـدم حـافـظ ایـمـان خـودم            همه رفـتند و منم بر سر پیـمان خودم

گوشۀ خلوت خود روضه به پا داشته‌ام            شـده‌ام گـریـه‌کـن شـام غـریـبان خودم


خـسته و تـشـنه لـبم کوفه ندارد مردی            از غریبی شده‌ام دست به دامان خودم

تـرسی از مرگ ندارم اگر اذنـم بدهـد            کوفه را فـتح کـنم با دم طـوفان خودم

هـمـۀ غـصـه‌ام از آمـدن قـافـلـه اسـت            ترسم از غربت مولاست نه از جان خودم

بس‌که دلـواپس زخـمـی شدن او هستم            رفته از خاطر من زخم فراوان خودم

خـیـزرانی که برای لـب او ساخـته‌اند            کاش می‌شد بخورد بر لب و دندان خودم

گفته بودم که بیا، حال به جبران خطا            می‌دهم جان خودم را سر ایمان خودم

: امتیاز

مناجات شب قدری با سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حسین ایمانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای بهـتـرین مُـقـدَّرِ سـالِ گـدا حـسین            ای لحظِه‌لحظِه روضۀ اهلِ کسا حسین

یا أیُّهـاَالـعـزیـز تَـصَـدَّقْ علیَ الفـقـیر            دستِ مرا بگـیر و بـبر کربلا حسین


من بی نگـاهِ نابِ تو بیچـاره می‌شوم            از من مَگیر عاشقی و شور را حسین

قـرآن به سر گـرفـته‌ام و ناله می‌زنم            العـفـو باِالحـسـین عـزیزِ خـدا حسین

معـنـایِ رحـمـتـی تَـهِ گـودال داده‌ای            پیراهن و عمٰامه و خوُود و عبا حسین

آیاتِ نابِ عشق بخوان آیه‌هایِ وحی            جانم فـدایِ قـاریِ سـرنـیـزه‌ها حسین

زیباتـرین نواست سلامٌ علیَ الحسین            کِی می‌رسد تقـاصِ غـمِ نیـنوا حسین

: امتیاز

مناجات شب قدر و روضۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

ای که از سوز تو پیداست تمنای حسین            «روزه یعنی عطش و روضۀ لب‌های حسین»

روزه یعنی که به تکبیرة الاحرام سحر            قصد قربت کنی از مسجد الاقصای حسین


روزه چون «حُر» به کنار آمدن از راه خطاست            چـشم پـوشیدنِ از غیر و تماشای حسین

این «حبیب» است که یک روزه به دست آورده‌ست            سـندِ دیـدن محـبـوب به امـضای حـسین

روزه یعنی که بخواهی به دعای شب قدر            شوق پیوستنِ یک قطره به دریای حسین

روزه یعنی که به صحرای بلا، جام به دست            آب بردن به سوی خـیمۀ گل‌های حسین

روزه یعنی که توقـف به لب شط فرات            اقـتـدا کـردنِ سی روز به سقّـای حسین

وقت افـطار شد ای سوخته در آتش دل            «روزه یعنی عطش و روضۀ لب‌های حسین»

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

سه شب گذشت و نـوایی دگر نمی‌آید            به غیر خـون دل از چـشم تـر نمی‌آید

هوای کوفه ملال‌آور و غم‌انگیز است            دگـر صـدای عـلـی در سـحـر نمی‌آید


فضای نُه فلک از داغ او پُر از غوغاست            صدای شـیـون از این بیـشتـر نمی‌آید

زبـان حـال یـتـیـمان بی‌پدر این است            چـرا ز بـاب یـتـیـمـان خـبـر نـمی‌آیـد

جگـر خـراش شـده داغ حـیـدر کـرّار            که داغ، جز به سـراغ جـگـر نمی‌آید

حسین و زینب و کلثوم باحسن گویند            دلا بــسـوز کـه دیـگـر پـدر نـمـی‌آیـد

به پـیـرمرد جـزامی کسی خـبر بـبرد            که یار و هـمـدم هر شب دگر نمی‌آید

پس از دعای فرج با خدای خود گویم            مگـر که مـنـتـقـم‌اش از سـفـر نمی‌آید

نداد گـریه امـان بر «وفایی» و گـفتا            ز شرح این غـم جانـسـوز بر نمی‌آید

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

دگـر ز مـسـجـد کـوفـه نـوا نـمـی‌آیـد            نــوای نــالــۀ شــیــرخــدا نــمـی‌آیــد

بـرای عـزّت و تـرویـج راه بـسم الله            صـدای نـقـطـۀ پـائــیـن بـا نـمـی‌آیــد


چه کرده زهر که رنگ علی چنین شده‌ست؟!            چه کرده که نَفَسِ رفته، جا نمی‌آید؟!

هر آنچه شیر، به او می‌دهد طبیب اصلاً            بـه هـوش، حـیـدر آل عـبـا نـمـی‌آیـد!

چه کرده است مگر تیغ، خونِ فرق علی            چگـونه بـنـد به طـبّ و دوا نمی‌آید؟!

هر آن چه زینب کبری پدر پدر گوید            دگـر ز جـانـب بــابـا صـدا نـمـی‌آیـد

آهای طفل یتیم نجف، گرسنه بخواب            ازین به بـعـد دگـر مـرتـضی نمی‌آید

از یـن به بـعـد اگـر پـیـرمـرد نـابـیـنا            غریب و خـسـته بـگویـد بـیا، نمی‌آید

دگر مـیان هـوای گـرفـتـۀ این شـهـر            شـمـیـم هـم‌نـفـس مـصـطـفـی نـمی‌آید

هزار شکر کفن هست بین کوفه هنوز            تــن امـــام روی بــوریــا نــمــی‌آیــد

پس از پدر به تسلّی و تعزیت، احدی            به تـازیـانـه سـوی بـچـه‌هـا نـمـی‌آیـد

اسیر چـیـست؟! عزادار بعد دفن پدر            به احـتـرام دوبـاره به خـانـه مـی‌آیـد

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن قالب شعر : غزل

از على بانگ اذان امشب به گوش ما نیامد            مسجد کوفه پُر از جمعیت و مولا نیامد

نخل‌هاى کوفه می‌گریند و می‌گویند با هم            آنکه بود از اشک چشمش آبیار ما نیامد


پیر نابیناى مسکینى چنین می‌گفت امشب            اى خـدا یـار من مسـکـین نابـیـنـا نیامد

کودکی با کودکی می‌گفت من بی‌شام خفتم            آنکه بر مـا شـام می‌آورد آمد یا نیـامد؟

دامن مـادر گرفته گوشۀ ویـرانه طفـلى            گوید اى مادر بگو امشب چرا بابا نیامد

با صدای پای او لبهای مامی گشته خندان            چشم ما گریان شد و از او صدای پا نیامد

چاه گوید من از آن مولا هزاران راز دارم            رازدارِ در مـیـان جـامـعه تـنهـا نـیـامـد

نام مولا گشته میثم شمع جمع دردمندان            گرچه شب بگذشت و آن ماه جهان‌آرا نیامد

رفته امشب جانب عُقبا که زهرا را ببیند            زین سبب آن شهریار کشور جان‌ها نیامد

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : محمد علی بیابانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بگو به خواب که آید به چـشم بیدارش            دلا بـسـوز که مـولا تـمـام شـد کـارش

سریـع‌تـر بـدنش را به خـاک بسـپـارید            که در بهشت، علی وعده کرده با یارش


زمیـنـیان غـمگـین آسمانیان خوشـحال            که بیـقـرار دلـی مـی‌رسـد به دلـدارش

بــرای دیـدن دسـت کـبـود فـاطـمـه‌اش            به عـرش رفـته یدالله دست حق یارش

خـدا کـنـد ز عـلـی بـاز رو نگـیرد؛ آه            خـدا کـنـد بـرود ابــر از شـب تــارش

دوباره دست به پهلوی خود نگیرد کاش            دوباره گُل نکـند کاش زخـم مسـمارش

خـلاصه بـاز عـلی جـان دهـد اگـر آید            دوباره فـاطـمهٔ زخـمی‌اش به دیـدارش

علی که سیر شد از کوفه زینبش هم رفت            چه کـوفـه‌ای که تمامی نداشت آزارش

چه کوفه‌ای که دوباره کشاند زینب را            نه بین مجـلـس تـفـسـیر، بین انـظارش

رواست کوفه خودش را فرو بَرَد در خاک            که رفت دخـتر غـیرت میـان بـازارش

گرفت كوفه كس و كار دخت حيدر را            امـان ز مردم نامـرد بی‌کـس و کارش

: امتیاز

زبانحال امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

از شـرار دل من چـشـم ترم می‌سوزد            دل من بيش‌تر از زخـم سرم می‌سوزد

مثـل نخـلی كه فـتـاده است كنـار دريـا            دل گرفـته شـرر و چشم ترم می‌سوزد


بر غريبی حسين وحسن و زينب خويش            هم‌چـنان شـمع دل شعـله‌ورم می‌سوزد

تا به رخـسـارۀ عـبـاس نگــاهـم افـتـاد            ديدم از غصه وجـود پسـرم می‌سـوزد

چون به زينب نگـرم يـاد كنم از زهرا            گـوئيا فـاطـمـه پـيـش نـظرم می‌سوزد

اين قـدر اشك نـريـزيـد عـزيــزان دلـم            كه من از آتش اين غم جگرم می‌سوزد

قدری از بستر من فـاصلـه گيريد همه            هر يتيمی كه بود دور و برم می‌سوزد

بـسـتـه‌ام بار سـفـر، لـيـك خـدا می‌دانـد            نگرم چون به شما بال و پرم می‌سوزد

ای« وفایی» به خدا تا ابديت همه شب            همچنان مـاه چـراغ سحـرم  می‌سوزد

: امتیاز

مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

چون طبیب از دیدن زخم سر او زار شد            در کـنار بـستر بیـمار حق، بیـمار شد

گـفت با مظلوم عالم، ای دوای دردها            ای‌که کارعالمی از ماتمت دشوار شد


ای‌که ارکان عدالت از غمت لرزیده است            از غـم تو آسـمان‌ها بر سـرم آوار شد

تیغ زهر آلـودۀ دشمن چـنان کرده اثر            کز نگه بر زخم تو اندوه من بسیار شد

تا که زینب نا امیدی دید در روی طبیب            عالـم هـستی به پیش دیدگانش تار شد

چشم خود را لحظه‌ای وا کرد با سختی علی            باغـبـان ناگاه گرم سیر در گـلزار شد

غرق غم شد بانگاهی بر حسین بر حسن            چـشم او با دیـدن عباس گـوهربار شد

گریه‌های آتـشـین و نالـه‌های زار زار            باز هم در خـانۀ بی‌فـاطمه تکـرار شد

بعد از این هجران وفایی جای دارد پیک دوست            مژده بر زهرا رساند لحظۀ دیدار شد

: امتیاز